منو

متن شبهه:گناه یکی از قدیمی ترین ترفندها برای سلطه بر مردم است....

آیا گناه، ترفندی برای سلطه است؟

متن شبهه:

گناه، یکی از قدیمیترین ترفندها برای سلطه بر مردم است. آنها در تو احساس گناه ایجاد میکنند. آنها ایده هایی بس احمقانه به خوردت میدهند که قادر به محقق ساختن آنها نیستی….. سپس گناه بوجود می آید…. وهمینکه گناه بوجود آمد, تو به دام افتاده ایی…..  گناه؛ راز کاسبی  همه  ادیان است…

 پاسخ:

دین، مجموعه برنامه های ارائه شده از جانب خداوند عالم و خالق است به تمام انسان هاست. هدف دین، مانند سیاست های سطله جو نیست که بخواهد به هر قیمتی، سلطه پیدا کند و یا حکومتش را حفظ نماید.

شعار دین اساسا تحقیق است؛ دین معتقد است اگر بدون تحقیق و تعقل مرا پذیرفته اید، این پذیرش هیچ اعتباری ندارد؛ اگر با تحقیق مرا پذیرفته اید، این پذیرش برای شما مفید خواهد بود و اگر با تحقیق و تعقل، دین را حق یافتید ولی منکر شدید، این انکار (کفر=پوشاندن) به ضرر شماست.

با این حساب، اگر کسی دین را با تحقیق و تعقل پذیرفت و مبانی آن را معتقد شد؛ به تمام آنچه دین گفته است معتقد شده است. در اینجا شایسته است مثالی بیان شود تا فهم کلام سهل گردد: تصور کنید شما شخصی را به عنوان پزشک شناخته اید؛ برای اطمینان، سوابق او را بررسی می کنید که آیا واقعا علم طبابت را داراست یا خیر؛ در این هنگام اگر مطمئن شدید این شخص پزشک است، تحصیلات طب داشته است؛ به او اطمینان کرده، تمام گفته های پزشکی او را خواهید پذیرفت. بنابراین دیگر سوال کردن و یا شک کردن در اینکه چرا او چنین دارویی را تجویز کرده است و یا … پیش نمی آید، هر چند اگر هم پیش آمد، پزشک آن را می تواند از راه های علمی برطرف کند، اما نیازی به این کار نیست. (این مثال در جایی است که پزشک خطا و اشتباه نکند)

با این مثال، به دین و پذیرش دستورات آن رجوع می کنیم؛ دین، خود را با دلایل های مختلفی به متدین شناسانده و اثبات کرده است؛ بنابراین متدین، بدون هیچ چون و چرایی، دستورات دین را پذیرفته و به آن عمل می کند؛ اگر هم در جایی شبهه ای برایش پیش آمد، دین آن شبهه را با دلایل پاسخ می دهد.

حال، با این مقدمه، دین برخی مسائل را خطوط قرمز خود معرفی کرده، آن را ممنوع کرده است و اسم گناه را بر آن گذاشته است، گناهان علاوه بر ابعاد مختلف اجتماعی، یک بُعد معنوی نیز داراست.

حال سوال از نویسنده شبهه این است که، چطور ممکن است کسی خودش، دینی را از روی تحقیق، تعقل و فهم انتخاب کند، سپس به دستورات آن عمل نماید؛ اما هدف دین سلطه گری و تسلط بر او باشد. این دو با هم تناقض های اساسی دارند. چون اگر واقعا هدف دین تسلط بوده است (که دین اسلام در ۱۴۰۰ سال ثابت کرده است که تسلطی در دین وجود ندارد) چطور ممکن است شخص دیندار، متوجه آن نباشد و چطور در تحقیقاتش به آن نرسیده باشد. این در حالی است که یقینا نویسنده شبهه (و همه منتقدان دین) بدون تحقیق و تفحص به انتقاد از دین پرداخته اند.

نکته حائز اهمیت دیگری که باید متذکر شد، این است که حسن و قبح در شرع (دین) حسن و قبح عقلی است؛ یعنی اینکه هر آنچه شرع بد می داند، قبل از شرع، عقل آن را قبیح و بد می دانسته است. پس اگر شرع زنا، شراب، دروغ، حسد، کینه، دزدی و … را بد و قبیح می داند؛ عقل است که اولا این ها را قبیح دانسته، سپس شرع آن عقل را به عنوان دستور دینی وضع کرده است. با این حساب، منکران دین، منکران عقل اند.

در انتهای شبهه، نویسنده شبهه، گناه را راز کاسبی می داند؛ باید در اینباره گفت، هر چند در برخی ادیان منسوخ و تحریف شده، همچون مسیحیت و یهود و بودائیسم، رهبرانی دینی، با سوء استفاده از ایمان پاک افراد و البته سادگی آنها، اقدام به اخاذی و دلالی کرده اند؛ اما دین اسلام، هیچ منقذ رسوخی برای ورود چنین اقدامات ناشایستی ندارد. به همین جهت است که اسلام، بعد از ۱۴۰۰ سال دچار هیچگونه تحریفی نشده است و انحراف بزرگی در اساس شرعیت آن دیده نمی شود.

 منبع:پایگاه تخصصی شبهه