منو

آیا ایمان به زندگی اخروی،پذیرش نسیه در مقابل نقد دنیا نیست؟

آیا ایمان و امید به زندگی اخروی، پذیرش نسیه در مقابل نقد دنیاست؟

متن منتشر شده در فضای مجازی:

بعضی مردا هفتاد سال نماز و روزه میگیرن به این امید که بعد از مرگ مثل دن بیلزریان زندگی کنند، پیام خیام به این افراد اینه : گویند کسان بهشت با حور خوش است / من میگویم که آب انگور خوش است / این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار / کاواز دهل شنیدن از دور خوش است.

 پاسخ:

در پاسخ به این استدلال بسیار کودکانه، می گوییم:

اولا: براهین بسیار قوی بر وجود خداوند، عالم ماوراء و بهشت وجهنم وجود دارد. این براهین در ادیان مختلف، اعم از یهود، مسیحیت، اسلام و … وجود داشته و دارد. این براهین، خود مختلف اند، براهین عقلی، براهین علمی، براهین تجربی (معجزات) و … که همه اینها در نوع خود، قابل توجه و اعتماد است.

دوما: برفرض عدم قبول این براهین، اگر یک بررسی عرفی و عقلائی بکنیم، متوجه می شویم عدم اعتقاد به وجود خداوند و عالم ماوراء ضرر بیشتری از ایمان به آن دارد. برای توضیح بیشتر این مورد، لازم است تا شرطیه پاسکال را مرور کنیم:

یک فرد ملحد، از پاسکال (فیزیکدان و ریاضیدان انگلیسی) چنین سوال میکند که: چرا باید به خدا، دنیای دیگر، قیامت و … ایمان آورده و خود را به سختی بیاندازم؟

پاسکال، با قاعده شرطیه خود، چنین پاسخ می دهد که: یا دنیایی پس از این جهان هست آنگونه که  پیامبران گفته اند یا نیست، آنگونه که تو می گویی. اگر دنیای پس از این نباشد من که به خود سختی داده ام و تو که به خود سختی نداده ای هر دو خواهیم مُرد و نیست خواهیم شد. با این فرق که من اندکی سختی عبادت را بر خود تحمیل کرده ام اما اگر دنیای پس از این باشد که پیامبران گفته اند آنگاه من از نعمت پروردگارم متنعم و تو در عذاب خواهی بود.

خلاصه اینکه ،این نظریه بیان می‌دارد در جایی که دلایل و استدلال‌های عقلی و نظریِ اثبات وجود خدا کفایت نکنند، (فرض را بر این بگذاریم که اصولا خدا وجود ندارد) باز هم باور به وجود خدا و دیگر باورهای دینی از جمله باور به زندگی پس از مرگ، و زندگی بر اساس این باورها، تنها گزینه معقول و محتاطانه پیش روست و دوراندیشی، احتیاط و مصلحت‌اندیشی اقتضا می‌کند که در مقام عمل و تصمیم‌سازی، وجود خدا و حقانیت آموزه‌های دینی را مورد اذعان و اقرار قرار دهیم.

این قاعده، قبل از پاسکال، توسط امام صادق علیه السلام نیز مورد توجه قرار گرفته است، آنجا که حضرت در مناظره با زندیقی می گویند: «اگر حقیقت آن باشد که مسلمانان مى گویند؛ چنانکه حق هم همین است ؛ در این صورت اینها رستگارند و شما در هلاکت هستید؛ و اگر حق با شما باشد که چنین نیست ؛ آنگاه شما با آنها (مسلمانان) برابر هستید (در هر دو صورت ؛ مسلمانان ؛ زیان نکرده اند)»

با این حساب، ادعای نویسنده متن، و بیان خیام، هر دو باطل و در اوج نادانی است. این مساله را با مطالعه زندگی عمرخیام نیشابوری، بیشتر وضوح پیدا خواهد کرد.

عمرخیام نیشابوری، از فیلسوفان سده چهارم بوده است، که در عقیده وی نزد تاریخ دانان اختلاف است. اما آنچه از آثار و افکار وی برای همگان روشن می شود، وی شخصیتی اهل معصیت و با تفکر تسنن صوفی گرایانه بوده است. از جمله استدلالات اهل فن برای اثبات صوفی بودن خیام، شعر موجود در متن است. هر چند برخی قصد توجیه اشعار صوفیانه وی را دارند، اما حقیقتا پذیریش این توجیحات با عقل و منطق سازگار نیست.

ضمن آنکه مسلمانان، در طول زندگی دنیوی خود، نسبت به کافران و ملحدان، تفاوت چندانی ندارند؛ هر چند دقیقا زندگی مشترک نخواهند داشت، ولی قوانینی را پذیرفته اند که عمل به آن به صورت گروهی، باعث ایجاد زندگی مناسب برای نوع بشر است. بنابراین مسلمانان، نسبت به دیگران، در دنیا ضرر نخواهند کرد.

منبع:پایگاه تخصصی شبهه