2 پاسخ

توسط

از روایات به روشنی معلوم می شود که:

1- انبیای الهی مخصوصا خاتم انبیا (صلی الله علیه و آله) هم چنین ائمه اطهار (علیهم السلام) این اسم را می دانستند و غیر از این بزرگواران افرادی مانند آصف برخیا نیز در حد بسیار اندک از اسم اعظم بهره داشته و با استفاده از آن کارهایی انجام می دادند.[1]

2- اسم اعظم صرف یک لفظ نیست که هر کسی آن را گفت اثر کند بلکه حقیقت با ارزشی است که در اثر خود سازی،تهذیب نفس،عبادت و توفیقات الهی  در وجود چنین افرادی پیدا می شود و در پرتو این حالت، خداوند چنین قدرت و مقام والایى به آنها داده است. [2]


[1] طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان.  ج 15، ص 528 ، ج 18، ص 19؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 7، ص 31 و 32. با تلخیص.

[2] همان، ج 15، ص 518، باتلخیص.

توسط
امام عسکری (علیه السلام )در روایتی فرموده اند: اسم اعظم مرکب از هفتاد و سه حرف است، و آصف بن برخیا از میان همه آنها تنها یکى را مى ‏دانست و همان یکى را به کار برد و در یک چشم بر هم زدن فاصله سرزمین خود و کشور سبا را در هم نوردید و تخت بلقیس را به دست گرفته و نزد سلیمان حاضر کرد؛ ولى در نزد ما اهل بیت از آن هفتاد و سه حرف، هفتاد و دو حرف است و فقط یک حرف نزد ما نیست؛ آن هم مخصوص خدا است و خداوند آن را براى علم غیب خود نگه داشته است.
(الکافی ج 1، ص230، حدیث3)
توسط

در تفسیر نمونه چنین آمده است:

پيرامون «اسم اعظم» روايات گوناگونى وارد شده و از آنها چنين استفاده می ‏شود كه هر كس از اين اسم با خبر باشد، نه فقط دعايش مستجاب است، بلكه با استفاده از آن مى ‏تواند به فرمان خدا در جهان طبيعت تصرف كند و كارهاى مهمى انجام دهد.

در اينكه «اسم اعظم» كداميك از اسماء خدا است، بسيارى از دانشمندان اسلامى بحث كرده‏ اند و غالبا بحث ها بر محور اين دور مى ‏زند كه از ميان نام هاى خدا نامى را بيابند كه اين خاصيت عجيب و بزرگ را داشته باشد.

ولى ما فكر مى ‏كنيم آنچه بيشتر بايد از آن جستجو كرد، اين است كه نام و صفاتى را بيابيم كه با پياده كردن مفهوم آن در وجود خودمان آن چنان تكامل روحى بيابيم كه آن آثار بر آن مترتب گردد.

به تعبير ديگر مساله ی مهم ، تخلّق به اين صفات و دارا شدن اين مفاهيم و متّصف شدن به اين اوصاف است و گر نه يك شخص آلوده و پست با دانستن يك كلمه چگونه ممكن است، مستجاب الدعوة و مانند آن شود؟!

و اگر مى ‏شنويم كه «بلعم باعورا» داراى اين اسم اعظم بود و آن را از دست داد، مفهومش اين است كه بر اثر خود سازى و ايمان و آگاهى و پرهيزگارى به چنان مرحله ‏اى از تكامل معنوى رسيده بود كه دعايش نزد خدا رد نمى ‏شد ولى بر اثر لغزش ها كه در هر حال آدمى از آنها مصون نيست و به خاطر هوا پرستى و قرار گرفتن در خدمت فراعنه و طاغوتهاى زمان آن روحيه را به كلى از دست داد و از آن مرحله سقوط كرد و منظور از فراموش كردن اسم اعظم نيز ممكن است همين معنى باشد.

و نيز اگر مى ‏خوانيم كه پيامبران و پيشوايان بزرگ از اسم اعظم آگاه بودند، مفهومش اين است كه حقيقت اين اسم بزرگ خدا را در وجود خودشان پياده كرده بودند و در پرتو اين حالت خداوند چنان مقام والايى به آنها داده بود.[1]


[1] تفسير نمونه، ج‏7، ص 31

پرسشگران ـ سایت نسل جوان
یک سؤال بپرسید.







...